پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - هرمنوتيك وحدت حوزه و دانشگاه و نوآوري - فیاض ابراهیم
هرمنوتيك وحدت حوزه و دانشگاه و نوآوري
فیاض ابراهیم
١ – "هرمنوتيک" را اگر "تفسير متون" بدانيم و کل زندگي بشري را متون هاي تو در تو بدانيم پس مي توان گفت زندگي هميشه با يک تفسير يا هرمنوتيک همراه مي باشد. "زندگي تفسير را شکل مي دهد و تفسير زندگي را". به عبارت ديگر، زندگي متون ها را به وجود مي آورد متون هايي که نظام نرم افزاري زندگي را تشکيل مي دهد و "تفسير زندگي وار" اين متون، پويايي زندگي و نوآوري آن را شکل مي دهد.
٢ – بستر زندگي را دو غريزه، انساني متفاوت و مکمل مي سازند که يکي از آن دو، "غريزه جنسي" است و ديگري "غريزه هاي بستگي" که در دو سر يک خط قرار دارند و روي هم رفته قاعده زندگي را تشکيل مي دهند و با هم داراي تعامل بوده و بر يکديگر تاثير گذارند ولي با هم در تقابل نيز هستند يعني ضد يکديگرند و اگر يکي از آن دو عقب بنشيند، ديگري آن را تکميل مي کند. اين دو يکي از شاخص هاي نظارت جوامع مي باشند به طوري که برخي جوامع براي زندگي خود به غريزه گرسنگي تکيه دارند و برخي روي غريزه جنسي.
٣ – "قاعده زندگي" که نوع را به دو غريزه متعامل و متکامل و متقابل تشکيل مي دهد، بر روي غريزه ديگري که بر اين قاعده بنا مي شود تاثير مي گذارد که آن، "غريزه ارتباطي" است. به عبارت ديگر اگر فاصله بين غريزه جنسي و غريزه گرسنگي را با قرار دادن خطي مدرج معين کنيم و ميزان درجه اهميت و سهميه هر کدام از دو غريزه را در اين رابطه تعاملي و تقابلي مشخص سازيم، خواهيم ديد که چگونه بر غريزه ارتباطي تاثير مي گذارد و آن را شکل مي دهد.
٤ – حال اگر اين "الگوي زندگي" را بر اساس يک مثلث ترسيم کنيم در دو سر قاعده آن، غريزه جنسي و غريزه گرسنگي واقع مي شود و در راس بالاي آن، غريزه ارتباطي واقع مي شود نقطه ثقل اين مثلث که اين سه راس را در خود جمع آورده و نقطه گشتاوري مثلث را تشکيل مي دهد، "انسان" قرار دارد؛ يعني انسان ترکيبي از غريزه جنسي و گرسنگي و غريزه ارتباطي قرار دارد که مجموع اين سه غريزه را "فطرت" مي ناميم.
٥ – اگر فطرت را به عنوان خلقت هدايت يافته، تعريف کنيم، سازوکار و مکانيسم دروني آن نيز براساس سه غريزه مذکور بنا مي شود. فطرت که تمامي وجود انسان را تشکيل مي دهد با آن مکانيسم دروني غرايز انساني، "تجلي گرايش به حق" را تشکيل مي دهد و اساس "پرستش خدا" را بنيان مي کند. "دين" نيز به عنوان يک دايره، محيط بر اين مثلث واقع مي شود که نرم افزار آن را تشکيل مي دهد و "تمدن بعد سخت افزاري آن را به نمايش مي گذارد.
٦ – "دين به عنوان نرم افزار تمدن" و "تمدن به عنوان سخت افزار دين"، محيط بر انسان بوده و داراي مکانيسم مذکور مي باشد که مي توان با فهم اين عالم محيط و محاط بر فهم دقيق "درون تمدني" رسيد. غريزه جنسي "نهاد خانواده" را تشکيل مي دهد و غريزه گرسنگي، "اقتصاد" را تشکيل مي دهد و غريزه ارتباطي، "نهاد و نظام دانشي" و "آموزش و پژوهش" را تشکيل مي دهد . پس "نهاد اقتصاد و آموزش و جنسي"، "مکانيسم درون تمدني" را تشکيل مي دهد.
٧ – از طرف ديگر، مثلث سايه اي"، وجود دارد که قاعده آن نيز همان غريزه جنسي و گرسنگي است ولي راس مثلث سايه "غريزه قدرت طلبي" را تشکيل مي دهد که نهاد سياست و حکومت در جامعه انساني بر پايه آن بنا مي شود. به عبارت ديگر راس ارتباطي مثلث اصلي، اصل راس مثلث سايه اي يعني قدرت، را تشکيل مي دهد يعني اصل "قدرت تابعي از ارتباطات دروني يک جامعه" است. پس مي توان مکانيسم درون تمدني را براساس يک لوزي يا دو مثلث اصلي و سايه ديد.
٨ – الگوي فوق واقعيت زندگي انساني را تشکيل مي دهد که مي توان براساس آن مطالعه درون تمدني ايران را شکل داد و سپس به "مطالعه ميان تمدني و ميان فرهنگي ايران" رسيد. مطالعه اي که اساس و بنيان علوم انساني را تشکيل مي دهد و ساختار اجتماعي به معناي عام آن را بايستي مورد مطالعه قرار دهد تا فهم واقعيت ايراني و سير پويائي آن را، آشکار کند. که اوج اين واقعيت و ساختار اجتماعي، "ساختار سياسي واقعيت حکومتي ايران را تشکيل مي دهد و اين ساختار سايه اي از واقعيت ارتباطي ايراني است .
٩ – از طرف ديگر، ايران با نظريه اي کلان و شامل به نام "غرب" روبرو است؛ يعني اگر غرب را نظريه اي بدانيم که بر تمامي ذهنيت فرهنگ جهاني امروز مسلط است و سعي مي شود که با اين نظريه، تغيير و هرمنوتيک جهان شکل را داده و "زندگي جهاني " ترسيم مي شود (جهاني شدن يک نظريه هرمنوتيکي براي ساختن آينده جهان است) پس نتيجه مي گيريم که از اين طريق مي خواهند به واقعيت جهاني برسند (نظريه و واقعيت در مفهوم متعامل و متقابل هرمنوتيکي است) بنابراين "سازمان دانشگاهي ايران" در پس فهم اين نظريه کلان جهاني است .
١٠ – اگر واقعيت و نظريه در دو طرف يک خط قرار گرفته و اين خط مدرج و نسبت بين نظريه و واقعيت در هر جامعه ترسيم شود، "اضافه هرمنوتيکي" در جامعه، به دست مي آيد سپس بر اين "قاعده هرمنوتيکي"، دين و تفسير ديني بنا مي شود که راس آن مثلث را تشکيل مي دهد. پس دين و تفسير ديني تابعي از اضافه هرمنوتيکي در جامعه است که از تعامل و تقابل نظريه يا غرب و واقعيت يا ايران، به وجود مي آيد. و اينجاست که "فرهنگ جامعه ايراني" شکل گرفته و تحول مي پذيرد.
١١ – حوزه هاي علميه تابعي از اضافه هرمنوتيکي مذکور است چرا که متکفل معرفت ديني براي "زندگي ايراني" است. به سخن ديگر حوزه هاي علميه به دنبال معرفت ديني مجرد و جداي از زندگي ايراني نيستند بلکه دين در "بطن جامعه" يا "مذهب" (و يا به تعبير قرآني؛ "ملت") مورد بررسي آن است و شايد به همين دليل است که حوزه هاي علميه "روش شناسي" خود را براساس "عرف" قرار داده اند.
١٢ – حوزه و دانشگاه دو سازمان دانش، آموزشي و پژوهشي مي باشند که وحدت آن دو در يک اضافه هرمنوتيکي سازماني قابل تصور و تامل است . اين اضافه هرمنوتيکي براساس "سه اضافه هرمنوتيکي سازماني" "حوزه و دانشگاه و حکومت"، قابل بحث و بررسي است که تاريخ گذشته معرفتي و شناختي ايران را تشکيل داده است واقعيت ايراني در قالب حکومت، نظريه غربي در قالب دانشگاه و دين ايراني در قالب حوزه علميه، رئوس تشکيل دهنده اين سه اضافه هرمنوتيکي مي باشد که براساس نوع اين اضافه، مي توان تاريخ ايران را بررسي و ترسيم کرد.